
سلام اقای خوبم
جمعه شب عروسی خواهرم بود نمیدونم تونست نگاهتو بخره یا نه
آقا خیلی سعی کردیم توی اون شب نشون بدیم منتظرتیم اما نذاشتن
میخوام چقولیشونو بکنم
اون موقع که آقای مداح شروع کرد به خوندن صداشون در اومد که ای وای لباس سیاه نیوردیم یه کاری کردن که صدای قسمت زنانه را قطع کردن
از اونایی که رنگ رخسارشون خبر میده از سر درونشون که انتظار نیست
بذار از اونایی بگم بهت که به قول مامانم ریش گذار کذایئن
اومدن نشستن کنارم گفتن یه بوقی یه بقی همین جور سوت کور گفتم شما که هیئتید چرا ؟شما که اسم هیئتتون شهدای گمنام چرا؟ خجالت نمیکشید تو صورت شهدا نگاه کنید
گفتن چه ربطی هر چی جای خودش ................اونقدر متلک بارمون کردن. بیشتر نمیگم میدونم دلت میشکنه آقای غریبم........
شب تولدت تو دلم زلزله بود .صدای جیغ و هورا از توی کوچه میومد و من مثل پارسال دلم خون بود که ای کاش هدیه خوبی برایت تهیه کرده بودیم ما مردم این دیار نه جیغ وهورا و..................
چه ها که نکردیم با دلت آقا
شب عروسی بود که فهمیدم حالا حالا ها لایق ظهورت نیستیم
حالا حالا ها ظرف وجودمان کوچک است و
ای وااااااااای بر ما